جایی دیدم نوشته بود: "پادشاه زندگی خودت باش"

دارم فکرم را زیر و رو میکنم که من در زندگی به خودم چطور نگاه میکنم؟ آیا پادشاه زندگی خودم هستم؟ اصلا پادشاه زندگی خود بودن چگونه است؟ پادشاه کیست؟

پادشاه کسی است که بر همه چیز و همه کس در دیار خود حکومت می کند. پادشاه مغز متفکر یک اقلیم است. برترین فرد یک دیار. شایسته ترین. محبوبترین. با عزت ترین. پر احترام ترین. همه زیبایی ها و نعمتها نصیب او می شود. تاج سلطنت بر سر دارد و خود را به زیباترین شکل ممکن می آراید. چنانچه کسی به اون توهین کند او را به سزای عمل زشتش می رساند. برای خود بهترین ها را می خواهد.

اما من در اقلیم زندگی خود چه کسی هستم؟ کسی که همیشه مورد سرزنش خود است. بهترین ها را برای خود دور و دست نیافتنی می بیند. خود را لایق بهترین ها نمی داند. خود را زیبا نمی بیند. مدام خود را مورد لعن و ناسزای خود قرار می دهد. ناا مید است و دست از تلاش برای بهترین بودن برداشته. دست از جنگیدن و تصاحب میدان ها و موقعیت های خوب برداشته. در برابر پادشاهان دیگر سرزمین ها سر خم کرده و تسلیم تنبلی ها و نا امیدی ها و سیاهی ها شده.

پادشاه که نه اما عیاری را به یاد دارم که برخاست و جنگید. عیار نبود و عیار شد. آن هم در برابر لشگر مغول. عیار تنها. یادت هست؟