خیر منفور، مثبت بلاتکلیف
معمولا بیشتر ابراز احساساتم از دیدن بعضی فیلم ها و کتابهایی که دوست داشتم توسط آدم حسابی های دور و بر سرکوب میشد. البته از نوع آدم بزرگشون. کتابی مثل هری پاتر که وقتی از همون نوجوونی خوندمش خیلی باهاش ارتباط برقرار کردم اما اون آدم بزرگا اون آدم حسابیای دور و بر مدام اینور و اونور تکرار میکردن که این که اثر ادبی نیست. زرده. مال بچه هاست و ... با این حال من دوستش داشتم و این دوست داشتن فقط محدود به دوران نوجوونی نبود و حتی تا این اواخرم یه وقتایی دلم هواشو میکرد و دستم میگرفتمش و با ماجراجوییای قهرمانای داستان ماجراجویی میکردم و همچنان لذت میبردم و ته ذهنم میگفتم آره من با این اثر زرد نویسنده انگلیسی حال میکنم. همونطور که با سریال فرندز حال میکنم که اونم همیشه از طرف آدم بزرگای اطرافم مورد تمسخر قرار میگرفت که این سلیقه عامه ست و ارزشی نداره و همون نگاه از بالا به پایینشون.
من هنوزم خودمو یه کودک میبینم و اونا رو آدم بزرگ. اما واقعیت اینه که من الان یه آدم بزرگم. یه آدم بزرگ که هنوز اون کتاب و سریالای زرد و سطح پایینو دوست داره. اما خوشحالم که میبینم آدم حسابیایی هم سن و سال خودم الان وجود دارن که تمام قد راجع به اثر مورد علاقه م حرفای خوب و قشنگ بزنن. واکنش حسین وحدانی به مرگ بازیگر نقش اسنیپ این بوده و چه قشنگ بوده و چقدر حرف دل بوده و آخ یکی دیگه این شخصیتو اینقد خوب فهمیده!:
چرا اینقدر جا خوردم و غمگین شدم از دیدن خبر مرگ آلن ریکمن؟ سوروس اسنیپ مرد؟ سیریسلی؟! چرا قیافش یک جوری بود که انگار قرار نبود بمیرد؟ منفورترین شخصیت مثبت این سالها و نجات دهنده دوست نداشتنی که نمی گذاشت آدم تکلیفش را باهاش روشن کند. همین کمیاب بودن. خیر منفور، مثبت بلاتکلیف. شخصیتش آیا باعث شده این قدر حالم از شنیدن خبر مرک بازیگرش گرفته شود؟ شاید. پس اسنیپ ها، عاشق های شکست خورده مغرور، کیمیاگرانی که طلای عشق را به مس نفرت تبدیل میکنند، جاسوسان خیر در دل شر، جدی جدی میمیرند. پیش از آن که بفهمیم باید دوستشان می داشتیم. پوف.
