تشنه ی آتش
هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود
هنگامی لب به زمزمه گشودم ،
که مخاطبی نداشتم.
و هنگامی تشنه آتش شدم،
که در برابرم دریا بود و دریا و دریا...!
هنگامی لب به زمزمه گشودم ،
که مخاطبی نداشتم.
و هنگامی تشنه آتش شدم،
که در برابرم دریا بود و دریا و دریا...!
(حق کپی محفوظ : بخشی از یکی از شعرهای دکتر شریعتی)
مراقب باشیم دیر نشه...
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم دی ۱۳۸۸ ساعت 11:14 توسط ملوچ
|