بیشتر وقتا ، کافیه که فکر کنی
عقلت میرسه...
...
نمی دانم چرا از آن روز ملعون که به این سرزمین گرد پرتاب شدم و گفتند تو آزادی هر روز اسیرتر شدم و
تنها تر
هر روز که گذشت با ورود هر موجود شبیه خودم که به زندگی ام پا نهاد تنها و تنها تر شدم
من لبریزم؟ یا سنگی نیستم بیش؟
تو گفتی فرشته ام که ایکاش بودم ...که اگر بودم اینقدر آزاد نبودم...
از این آزادی رهایم کنید!
...
![]()
رستگاری بلند ترین قله سعادت است چرا که...
خداوند هستی را برای بشر آفرید (۲۹ بقره) و بشر را برای عبادت (۲۱ بقره) و عبادت را برای رسیدن به تقوا (۱۰۰ مائده) و تقوا را برای رسیدن به فلاح و رستگاری (۱۰۴ عمران)

...
سفر مرا به زمین های استوایی برد.
و زیر سایه آن "بانیان" سبز تنومند
چه خوب یادم هست
عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:
وسیع باش، و تنها، و سر به زیر، و سخت.
دوران دانشجویی من داره تموم میشه...
ولی من هنوز باورم نشده که بعضی از دوستانو دیگه هیچوقت نمیبینم...
باز اگه خود خود جومونگ اومده بود اینقدر دلم نمیسوخت. یعنی یه بازیگر سریال هرچند محبوب اینقدر مهمه؟

نگاه دلسوزانه ی این کاریکاتوریست در مورد این قضیه جای تحسین داره:
بسکتبالیست های افتخار آفرین آمدند...جومونگ هم...

فکر کردم و فکر کردم. به دور و برم نگاه کردم و یه دایره دور خودم کشیدم.
"حق نداری پاتو از توی این دایره بیرون بذاری"
این دایره ی اختیارات منه. محدوده ای که من برای خودم مشخص کرده م . مجموعه ای از نباید ها.
اما انگار دایره های دیگه ای هم هست. دایره هایی به مراتب بزرگتر و سختگیرانه تر. و پر از نباید هایی که خیلی وقتا دلیلشونم نمیدونم.
دایره ای که خونواده و اطرافیان دورم کشیدند.
دایره ای که دین دورم کشید.
دایره ی جامعه که احاطه م کرد.
با این اوضاع آزادی ای که باقی می مونه چقدره؟ شعاع مانور من تا کجاست؟
"زندانی که من توش اسیرم"
فقط در قفس آزاد باش!
ولی...
مگه نمیگن انسان مختاره؟


